Wednesday, November 18, 2009
من نمی فهمم .
تو بگو
این یه بار و ..
از کنار همون کافه هه رد شدم که فقط یه بار پامو گذاشتم توش
اونم با تو
رو همون میز ِ کنار پنجره
که اون روز ما بودیم
یه خانوم و اقا نشسته بودن
.عین اون روز من و تو
رو به روی هم .
اقاهه همون جا که تو بودی نشسته بود و خانوم همون جا که من .
یعنی چی می گفتن به هم ؟
یعنی خانوم ِ هم مثل اون روز ِ من داغون بود ؟
بیچاره ..
من یه بغض ِ غم انگیز ِ گنده دارم .
من خیلی کار دارم , هر روز هم بهشون فکر می کنم
هر روز هم هیچ کاری نمی کنم .
فقط هی بهشون فکر می کنم و خسته تر می شم .
به همه هم می گم که خیلی درگیرم .
همه ی برنامه ها رو هم کنسل می کنم چون کار دارم .
خودم هم حس می کنم خیلی درگیرم و وقت ندارم .
من دلم واسه سعید و وبلاگش تنگ شده .
Saturday, November 7, 2009
کسی باش که ادم هیچ اسمی روت نذاشته و نذاره
ولی بدونه که همه کس اش هستی .
عین سگی که باید اخر شب
واق واق اش را بکند و و بخزد توی لونه اش .
می دونم نباید کسی دم پرش بگرده .
Thursday, November 5, 2009
اره .
ارزو کردم که یک جا بستری شم .
کاش اینقدر با خودم درگیر نبودم .
Tuesday, November 3, 2009
دیشب خودم رو لخت تو خواب دیدم
دراز کشیده بودم رو تخت
بعد رفتم جلو اینه وایسادم .
تو خواب داشتم به خودم می گفتم
تو چقدر لاغر شدی ..
نه حالا فکر کنی یه تیکه چوب شدم
دیدم تنم ضعیف شده بود .
یه همچین حسی کلا ..
خیلی نفهمیدم چی شد
ولی همین که نشستم لب ِ ساحل ِ اون دریای اروم
غرق شدم .
من بی تو
و تو بی من .
هر کدوممون هم یه جور داریم زندگیمونو می کنیم .
من یه جور دارم فراموش می کنم .
تو هم که لابد این یکی هم حتی به تخمت نیست .
انگار منو ول نمی کنی هااااا ..
دلم یه دوست ج_ نده می خواد .
من قراره این کله ی پر از ارزو رو کجا ببرم ؟
Saturday, October 31, 2009
این روزا خیلی بهت فکر می کنم .
من دلم یه خونه می خواد یه جای خلوت
که نه 7.30 صبح صدای بوق ماشین برینه تو اعصابم نه صدای جیغ ناظم ِ مدرسه بغلی
نه بچه های اون مدرسه مجبور باشن در مراسم صبحگاهی در جواب ناظمشون بگن : جانم فدای رهبر .
من دلم یه هم خونه می خواد حتی اگه حرف نزنه . کم حرف بزنه . زیاد حرف بزنه .
مهم نیست برام که تنها باشم .
مهم اینه که اون موقع می دونم که تنهام .
نه مثل حالا که توو یه خونه ام با چند نفر از اعضای خانواده
ولی تنهام . حرفی نداریم . از زندگیم همچین سر در نمی ارن .
اون موقع دیگه تکلیف معلومه .
شاید حتی کمتر حسش کنم .
من یه جا مردم .
یه جای دیگه پیدا شدم .
و یه جا دیگه زنده .
و همیشه دلم می خواست
اونجا مرده بودم .
پیدا شده بودم
ولی زنده نشده بودم .
تو نمی خوای هیچی به روی خودت بیاری ؟
دیشب رفته بودی رو دور احساسات
منم که لال .
ریدم توشون .
Saturday, October 24, 2009
می دونم دروغ گفت
ولی حرفش به دلم نشست .
Thursday, October 22, 2009
فقط خودم می دونم چه گهی هستم
و توو چه گهی دارم فرو می رم .
به تاریح خیلی گذشته :
هیچ کس مثل تو
منو به گا نداد .
و من هیچ وقت تو این به گا رفتن ها
قدیم تر ها
به این اندازه
بزرگ نشدم .
تنها نشدم .
کوچک نشدم .
مچاله نشدم .
مغرور نشدم .
خوبه . می گه :
تو گه می خوری می دی فنجون قهوه ات رو هر ننه قمری ببینه
..
و هزار تا فحش دیگه .